قهرمان ميرزا عين السلطنه
3392
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مدرسهء اعيان - معلم خانه اما خصوصى كه متعلق به متمولين بود اينجا خوب است ما خجالت را كنار گذاشته از مكتبخانهء خودمان بنويسيم كه نكتهاى فراموش نشده و اكنون هم از آن استفاده حاصل مىكنم و نص حديث است . تا سن هفت و هشت به اعتقاد مردمان آن عهد بچه قابل درس خواندن نبود ، چنانچه تا سن سيزده و چهارده قابل مشق و قلم به دست گرفتن . اطاقى ما بين اندرون و بيرون يا در يكى از خلوتهاى عمارت و زواياى حياط براى معلم خانه معلوم مىشد . برعكس مدارس عمومى اثاثيه هم به غير چوب و فلك از فرش و مخده و قاليچه براى جلوس معلم ، قليان ، كرسى و يك نوكر داشت . اميرزادگان ، آقازادگان ، تجارزادگان از اناث و ذكور در اين اطاق جمع هركدام بزرگتر بودند مشغول درس آنها كه كوچكتر بودند . روزى يكى دو ساعت حاضر [ مىشدند ] و به درس گوش مىدادند . دو سه نفر كلفت بچه و نوكر بچه هم بايد در اين مكتب باشد كه بيشتر كار اين كوچكها به اصطلاح آنوقت چقلى بزرگها بود . راست يا دروغ از آنجا هم كه عقيدهء آنها بود بچه دروغ نمىگويد آخوند چوب مىزد و بزرگها محتاج به تملق كوچكها بايد هميشه هرخوراكى خوبى دارند به آنها بدهند و الّا دروغ يا راست متصل چقلى بود و بايد چوب بخورند . اين كوچكها كه مثلا خودم باشم به جاى گوش به درس دادن تقلبات شاگردها را ياد مىگرفتم ، تا زمانى كه خودم شروع به درس كردم كامل و آماده باشم . ساعات سعد و نحس بعد موقع درس مىشد . عمه جزوى خريدارى با يك عباللهء آقا در بقچه پيچيده وارد اطاق مىشديم . معلم پس از تعارفات زياد شرح مفصلى از ذهن و ذكاوت و استعداد من گفته كه تمام راجع به عبا بود . شيرينى هم كه آورده بوديم تقسيم كرده همه شاگردها را مرخص كرده تا ساعت سعد ديده بيايد . آن روز همه آزاد [ بودند ] و روز عيش و شيطانى بود . حالا چند روز ساعت نحس بود . اين بسته به مشغلهء آخوند بود . سفرى كند ، ولايتى برود يا گرسنه باشد و روز ديگر براى صرف ناهار و كشيدن قليان حاضر گردد . عمه جزو را به ساعت سعد باز كرده « هو الفتاح العليم » كه بالاى آن به خط جلى نوشته بعد پس مبارك بوچرفرهما - اول كارها به نام خدا . بسم اللّه الرحمن الرحيم . اين درس روز اول ما بود كه هرقدر كورذهن بوديم و در آن مدت گوش به درس بوديم اين را قبلا آموخته و از حفظ داشتيم . اما محض آنكه آخوند نداند چندين روز قرائت مىكرديم بعد الف ب را ياد گرفته تا برسيم به يك زبر ، يك زير ، يك پيش . دو زير ، دو زبر ، دو پيش . مدّ را بكشيم